به گزارش شهرآرانیوز؛ حوالی ساعت ۱۱ زن جوانی برای صحبت با تلفن همراه از یک مغازه در بولوار شهیدکلاهدوز خارج شد. او همان طور که با گوشی آیفون ۱۷ پرومکسش با فردی دیگر صحبت میکرد، در پیاده رو قدم میزد. دو دقیقه از مکالمه این زن نگذشته بود که صدای کرکننده یک دستگاه موتورسیکلت از پشت سر، سبب شد زن جوان ناخواسته سرش را به عقب برگرداند و چشمش به چشمان ترک نشین موتورسیکلتی بیفتد که دستش را به سوی گوشی ۳۰۰ میلیون تومانی او دراز کرده بود.
زن خواست اقدامی کند تا مانع سرقت گوشی همراهش شود، اما سارق در یک لحظه گوشی او را قاپید. زن جوان با صدای بلند جیغ کشید و توجه کسبه و شهروندان را جلب کرد. راکب موتورسیکلت بلافاصله دسته موتور را به سمت پلی که پیاده رو را به خیابان متصل میکرد، چرخاند، اما به سبب توقف یک دستگاه خودرو شاسی بلند، نتوانست از روی پل عبور کند و در پیاده رو به مسیرش ادامه داد.
موتورسیکلت مستقیم به سمت پنج نفر از کسبه خیابان شهیدکلاهدوز که صدای زن را شنیده و در پیاده رو ایستاده بودند، حرکت کرد. راکب گمان میکرد با افزایش سرعت، همه آنها از مسیر کنار میروند. با نزدیک شدن موتورسیکلت به پنج مرد جوان، آنها کنار رفتند، اما یکی از کسبه با دستش یقه ترک نشین را گرفت و او را از روی موتورسیکلت به پایین انداخت. راکب موتورسیکلت بدون توجه به همدستش که روی زمین افتاده بود، به مسیرش ادامه داد و فرار کرد.
ترک نشین از روی زمین برخاست و با فریاد «حجت! حجت!» به دنبال موتورسیکلت دوید، اما توسط شهروندان گرفتار شد. تعدادی از کسبه که شاهد درگیری شهروندان با این متهم بودند، بلافاصله پلیس را در جریان گذاشتند. به دنبال تماس کسبه، سرهنگ رجبعلی صفایی، رئیس کلانتری سناباد، با صدور دستوراتی تخصصی، بلافاصله تیمی از مأموران دایره تجسس این مرکز پلیس را به محل اعزام کرد.
هم زمان با اعزام مأموران به محل، متهم گوشی ۳۰۰ میلیون تومانی را که دزدیده بود، به سوی جوانانی که او را احاطه کرده بودند، انداخت. او امید داشت که با این کار بتواند از مهلکه فرار کند و خواست از محل متواری شود، اما تعدادی از عابران و شهروندان مانعش شدند.
متهم پس از اینکه نتوانست با بازگرداندن مال دزدی راهش را باز کند، اقدام به تهدید شهروندان کرد، اما باز هم تلاشش سودی نداشت. او وقتی متوجه تماس کسبه با پلیس شد، حتی تلاش کرد با مظلوم نمایی فرار کند، اما هر بار کسی کوتاه میآمد، افراد دیگری مانعش میشدند. این وضعیت با حضور پلیس در محل و دستگیری متهم پایان یافت.
پس از دستگیری متهم، تعدادی از کسبه به مأموران گفتند که متهم و همدستش پیش از این نیز در منطقه دست به سرقت زدهاند و اعلام کردند با مال باختگانی تماس گرفتهاند و آنها برای شناسایی متهم در راه هستند. کارآگاه جمال رحیمی، رئیس دایره تجسس کلانتری سناباد، به این افراد قول داد که به همه شکایات رسیدگی خواهد شد و از شاکیان برای حضور در کلانتری دعوت کرد.
پس از انتقال متهم به مقر پلیس، او ابتدا مانند بسیاری از متهمان دیگر ادعا کرد که فقط همین سرقت را انجام داده است و سابقه دیگری ندارد، اما این ادعا پس از ورود شاکیان پایان یافت. پس از حضور زن جوان در کلانتری سناباد، شاکیان دیگری یک به یک برای شناسایی متهم مراجعه کردند. مأموران نیز با بررسی پروندههای موبایل قاپی، با مال باختگانی که مشخصات سارق اموال آنها با متهم مطابقت داشت، تماس گرفتند.
به دنبال این اطلاع رسانی، در مدتی کوتاه چندین مال باخته به کلانتری سناباد آمدند و علاوه بر زن جوان، دست کم هشت نفر متهم را شناسایی کردند. متهم که حالا توسط ۹شاکی شناسایی شده بود و میدانست پلیس در حال کشف جرائم بیشتر او و همدستش است، تلاش کرد با مقصر جلوه دادن همدستش، بخشی از بار مسئولیت را از دوشش بردارد.
متهم با ارائه نام، نشانی و شماره تلفن همدست فراری اش، او را مسبب اصلی این دزدیها معرفی کرد و گفت: اسم من محسن است و هجده سال دارم. پدرم راننده تاکسی است و من هم بیشتر از مقطع ابتدایی درس نخواندم. پس از ترک تحصیل شغلهای زیادی امتحان کردم. بیشتر به دنبال کارهای فنی بودم، تا اینکه یک موتورسیکلت خریدم. خرید این وسیله نقلیه سبب رفیق بازیهای من شد.
متهم ادامه داد: پس از خرید موتورسیکلت، دوستان زیادی پیدا کردم. برای همین بود که پس از یک مدت کوتاه، کارم را رها کردم و به عنوان پیک موتوری مشغول به کار شدم. با اینکه چند ساعت در روز بیشتر کار نمیکردم و بیشتر وقتم را با دوستانم میگذراندم، درآمدم بد نبود و از زندگی راضی بودم. همه چیز خوب پیش میرفت، تا اینکه با دختری به نام سهیلا آشنا شدم.
او دختری زیبا، با کلاس و ساکن محدوده هفتم تیر بود. من که تا آن زمان با هیچ دختری رابطه نداشتم، فکر میکردم عاشق شدهام. برای اینکه پیش او کم نیاورم، مدام با سهیلا در کافه ها، رستورانها و مکانهای شیک قرار میگذاشتم. یکی دو ماه از رابطه مان نگذشته بود که فهمیدم همه پس اندازم را صرف خرید هدیه و خرج قرارهایم کردهام.
راستش تقصیر خودم بود. چون وقتی در اولین قرار سهیلا خواست پول رستوران را حساب کند، غیرتی شدم و با او دعوا کردم. بعد هم گفتم که دیگر حق ندارد چنین حرفی بزند. من با همین حرفم ناخواسته خودم زمینه این وضعیت را فراهم کردم.
متهم ادامه داد: اوایل بهمن ماه درباره این ماجرا با دوست صمیمیام، حجت، حرف زدم؛ همان همدست نامردم که من را رها کرد و گریخت. من فکر میکردم او که برایم مثل برادر بود، بگوید رابطه من سودی ندارد و باید تمامش کنم، اما برعکس، او گفت این دختر بهترین گزینه برای ازدواج است و نباید رهایش کنم.
پس از آن حجت گفت پیشنهادی دارد که میتواند هردومان را ثروتمند کند. ما به پاتوقمان در پارک رفتیم و آنجا حجت به من توضیح داد که اگر خوب کار کنیم و شانس داشته باشیم، میتوانیم هرکدام ماهیانه حدود ۱۰۰ میلیون تومان درآمد داشته باشیم. من تعجب کردم؛ چون حجت اهل کارکردن نبود. پرسیدم چطور ممکن است.
حجت به موتورم اشاره کرد و بعد از من پرسید قبول داری که من موتورسواری حرفهای هستم و دست فرمان خوبی دارم؟ من فقط سر تکان دادم و او ادامه داد که ما میتوانیم با دزدیدن هر گوشی، بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون تومان درآمد داشته باشیم. او این را هم گفت که کار فروش گوشی را انجام میدهد.
محسن در ادامه ادعاهایش گفت: من گفتم تا حالا دزدی نکردهام و سراغ پول حرام نرفتهام، اما حجت من را راضی کرد. ما از اوایل بهمن شروع به موبایل قاپی کردیم. حجت راکب بود و من روی ترک مینشستم. او طعمه را پیدا میکرد و من که روی ترک نشسته بودم، گوشی را قاپ میزدم. هفتههای اول از این کار خیلی میترسیدم، اما پس از یک ماه ترسم ریخت.
ما حدود سی دستگاه تلفن همراه سرقت کردیم و همه آنها را حجت به یک مال خر فروخت و سهم من را داد. پولی که از این راه به دست آوردیم، بی برکت و کمتر از آن چیزی بود که حجت وعده اش را داده بود. درست است که رابطه من و سهیلا همچنان ادامه پیدا کرد، اما هیچ کدام نفهمیدیم پولی را که از این راه به دست آوردیم، چطور هزینه کردیم.
پس از ثبت اظهارات، متهم با هماهنگی مقام قضایی به کانون اصلاح و تربیت منتقل شد و تلاش پلیس برای دستگیری همدست فراری او و کشف جرائم احتمالی دیگر متهمان ادامه دارد.